تبليغاتX
Masud-Hunter
Just for you
 فردی که به تنهایی یک ملت بود

در سالروز وفات مرحوم پروفسور محمدتقی زهتابی برآن شدیم تا دوباره یاد و خاطره آن ابرمرد آذربایجان را گرامی بداریم. فردی که به تنهائی یک ملت بود. مرحوم زهتابی یک استاد و الگوی بلامنازع برای جنبش اصیل و مستقل دانشجوئی آذربایجان بوده و خواهد بود. نقش بی بدیل وی در بینانگذاری پایه های تئوریک حرکت ملی آذربایجان را کسی نمی تواند انکارکند. فردی که هم در علم، هم در عمل و هم در اخلاق بی همتا بود. هویت تحقیر شده آذربایجانیها را روحی دوباره بخشید و با فداکاری تمام تا آخرین لحظه از عمر پربارش را فدای آذربایجان و هویت اصیل آن نمود. گرامی داشتن یاد و خاطره آن استاد بزرگوار بی شک وظیفه هر دانشجو و روشنفکر آذربایجانی است. امیدواریم دوستان عزیز و فعال در جنبش دانشجوئی آذربایجان هرگونه نقطه نظر خود را درارتباط با چگونگی و نحوه برگزاری مراسم یادبود وی را از هم اینک طرح نموده و با برگزاری یک مراسم در شان عظمت وی بتوانیم دین خویش را بدیشان ادا کنیم. راهنمائیهای ارزنده فعالان غیر دانشجو و فارغ التحصیلان چراغی روشن برای دانشجویان جدید خواهد بود. بنظر می رسد با توجه به قرار گرفتن مزار مرحوم زهتابی در شهر شبستر نقش و وظیفه فعالان این شهر و به ویژه دانشجویان دانشگاه آزاد شبستر پررنگ تر از بقیه دانشجویان باشد.

در پایان قسمتی از مقاله یکی از فعالین سابق دانشجوئی را که به پاسداشت مقام استاد به نگارش درآمده است را جهت شناخت بیشتر دانشجویان جدید الورود در این قسمت درج نموده و منتظر نوشته های بعدی دوستان خواهیم بود.

پروفسورمحمدتقی زهتابی ستاره‌ای که در آسمان ادب و فرهنگ آذربایجان درخشید                                                      
اولین روز زمستان سال گذشته روزی بس حزن‌انگیز برای جامعۀ علمی کشور و مردم آذربایجان بود. چرا که در چنین روزی آذربایجان یکی از فرزندان برومند و دانشمند خود را از دست داد و در غم از دست دادن او در ماتم و عزا نشست. آری در آخرین روز پاییز سال 1377، پروفسور محمدتقی زهتابی ادیب و مورخ بزرگ آذربایجانی در خانۀ شخصی خویش در شبستر چشم از جهان فرو بست و دار فانی را وداع گفت.
اینک در آستانۀ سالگرد درگذشت آن عالم فرزانه، شرح حال مختصری از زندگی و آثار آن مرحوم ارائه می‌گردد.
                                                        *     *      *
پروفسور محمدتقی زهتابی (کیریشچی) در 22 آذر ماه سال 1302ه.ش در «چای محله‌سی» شهر شبستر در خانواده‌ای مذهبی دیده به جهان گشود. پدرش با زهتابی خرج عایله را در می‌آورد. در شش سالگی به کمک خواهرش در مکتب قرآن بانوان، قرائت قرآن و خواندن متون ترکی را یاد گرفت. چنانکه خودشان می‌گفتند در خانه، ایشان را بالای کرسی می‌نشاندند و همه دور کرسی جمع می‌شدند و او برای فامیل کتاب‌های داستان قرائت می‌کرد.
در سال 1309 وارد مدرسۀ دولتی جدید التاسیس شبستر شد و بعد از شش سال در سال 1315 تحصیلات ابتدایی خود را به اتمام رساند. پس از آن به وسیلۀ پدر از رفتن به مدرسه منع گردید و بدین ترتیب به مدت دو سال به کار کشاورزی و زهتابی پرداخت و سپس به خاطر علاقه‌ای که به آموختن داشت، به صورت پنهانی به تبریز نزد برادرش رفت و تا سال 1320 به مدت سه سال در دبیرستان فیوضات تا کلاس نهم درس خواند. پس از آن وارد دانشسرای پسران گشته، در مدت دو سال آن مقطع تحصیلی را نیز با موفقیت به اتمام رساند. طی سالهای 23 و1322 در دبیرستان‌های رشدیه و ادب تبریز به تدریس مشغول شد. در طول سال های 24 ـ 1320 در کلاسهای حاج یوسف شعار زبان عربی و در کلیسای کاتولیک‌ها زبان فرانسه را به خوبی یاد گرفت. در سال 1325 که دانشگاه تبریز به وسیله حکومت ملی آذربایجان تاسیس شد، استاد در دانشکدۀ ادبیات آنجا پذیرفته شده و به عنوان یکی از دانشجویان اولین دوره در آن دانشگاه مشغول تحصیل شد.
پس از انحلال حکومت دموکرات آذربایجان به وسیلۀ نیروهای ارتش پهلوی، استاد در سال 1327 برای فراگیری علم و تحصیل در زمینۀ ادب و تاریخ زبان ترکی به صورت قاچاقی وارد شوروی گردید.
در آنجا با اشارۀ حزب توده و رهبران فرقۀ دموکرات به دو سال زندان محکوم شده، به سیبری فرستاده شد. بعد از تحمل سه سال زندان در سیبری به دوشنبه تبعید گردید و سرانجام در سال 1333 (1954م) پس از سه سال تبعید توانست خود را به باکو برساند و در دانشکدۀ زبان و ادبیات دانشگاه دولتی باکو مشغول تحصیل گردد.
همچنین از همین سال به عضویت هیأت علمی دانشکدۀ خاورشناسی باکو در آمد و در آن دانشکده به تدریس زبان و ادبیات عرب پرداخت. در سال 1969 با دفاع از تز دکترای خود با عنوان «زندگانی و خلاقیت ابونواس» مدرک دکتری گرفت و سه سال بعد موفق به اخذ لقب دوچنت شد. در همین سالها با خانم دکتر خاور اسلان محقق زبان و ادبیات آذربایجانی ازدواج نمود که حاصل این پیوند دو فرزند به نامهای بابک و آذر بود.
در طی سالهای اقامت در باکو و شوروی به دلیل مخالفت رهبران فرقۀ دموکرات آذربایجان، موفق به چاپ هیچ یک از آثار خود نگردید. سرانجام در سال 1350 از شوروی خارج و به عراق و بغداد رفت و در دانشگاه بغداد به تدریس «زبان دیرین ترکی» و «زبان فارسی» پرداخت. در سال 1357 به دلیل پدید آوردن آثار علمی فراوان مفتخر به دریافت لقب پروفسوری از دانشگاه بغداد گردید. در طی سالها اقامت در بغداد، استاد به دفعات مسافرتهایی به آلمان نیز داشتند و در آنجا نیز مشتاقان علم و ادب از گنجینۀ دانش بی‌کران ایشان بهره‌مند می‌شدند.
اما آنچه در طی این سالها قلب استاد را به درد می‌آورد، فراق و دوری از وطن بود. ایشان که هدفش از سفر به خارج از کشور به دست آوردن علم و دانش به خصوص در زمینۀ ادب و فرهنگ آذربایجان ـ چیزی که با توجه به دوران خفقان رژیم منحوس پهلوی به دست آوردنش در ایران غیر ممکن بود ـ و انتقال آن به مردم سرزمینش بود، حال آن شایستگی را در خود می‌دید که به آغوش وطن بازگردد و سینه‌های تشنۀ طالبان علم را از دانش خود سیراب گرداند.
وقوع انقلاب اسلامی، این امکان را برای استاد به وجود آورد. دیگر آن خفقان قبلی از بین رفته بود و او می‌توانست در کنار مردم سرزمینش قرار گیرد. به همین خاطر در پی نوشتن تقاضایی برای ورود به کشور و موافقت با آن، استاد در اوایل سال 1358 وارد کشور شد و از همان سال با ایجاد کرسی زبان و ادبیات ترکی آذربایجانی در دانشگاه تبریز با عنوان استادی به تدریس زبانهای ترکی و عربی مشغول گردید. اما متاسفانه دو سال بعد به بهانه‌های واهی و در عین بی‌گناهی به چهار سال زندان محکوم و پس از آزادی از زندان نیز از تدریس در دانشگاه محروم گردید. بدین ترتیب استاد بار سفر بسته، رحل اقامت در خانۀ آبا و اجدادی خود در شبستر افکند و در آنجا مشغول مطالعه و بررسی و تحقیق و نویسندگی شد.
سرانجام نیز در آخرین روز پاییز سال 1377 در حالیکه تنها چند روزی بود که از سفر علمی به آلمان برگشته بود، در اثر سکتۀ قلبی (؟) در پشت میز مطالعه جان به جان آفرین تسلیم کرد.
مراسم خاکسپاری آن عزیز از دست رفته با شکوه زیاد و با حضور بسیاری از شخصیت های علمی ـ فرهنگی آذربایجان در شهرستان شبستر انجام گرفت و بدین ترتیب مردی که تمام عمرش را در راه اعتلای وطن و ملت گذارده بود، به خاک سپرده شد. هرچند که یادش برای همیشه در قلوب مردم آذربایجان زنده خواهد بود.
نگاهی به خصوصیات رفتاری و آثار قلمی پروفسور محمدتقی زهتابی :
   خصیصه‌ای که همگان در استاد به وضوح می‌دیدند، جوان‌دل بودن ایشان بود. وی با آنکه در اواخر عمر 75 سال از سنشان گذشته بود، ولی بسان جوانی 20 ساله پر شور و شوق بود. خستگی را نمی‌شد در چهرۀ ایشان دید. رفتارشان به خصوص با جوانان چنان بود که هرکس کمی با او هم‌صحبت می‌شد مجذوبش می‌گشت. به دلیل همین مجذوبیتشان محبوب‌ترین فرد در بین دانشجویان و جوانان آذربایجانی به شمار می‌رفت.
زندگانیش بسیار بسیار ساده بود. نه در خانه‌اش و نه در پوشش‌اش و نه در هیچ جای دیگر نشانی از تجمل نمی‌توانستی پیدا کنی. بسیار ساده و بی‌ریا می‌زیست و به این سادگی نیز افتخار می‌کرد.
هیچگاه بسان بعضی‌ها در مقابل سئوالی که جوابش را نمی‌دانست، از خود جوابی در نمی‌آورد و می‌گفت : می‌گردم و پیدا می‌کنم. عدم پیشرفت ملل شرق را در عدم ایجاد محیطی مناسب برای اقوام مختلف جهت برخورداری از حقوق ملیشان می‌دانست و معتقد بود تا زمانی که این چنین محیطی ایجاد نگردد، آن استعدادهای طبیعی که در مردم مشرق زمین نهفته است هیچگاه به منصۀ ظهور نخواهند رسید.
استاد در زمینه‌های مختلف علمی ـ ادبی صاحب نظر بودند. ایشان با آنکه مورخی توانا بودند، شاعری پر قریحه نیز بودند. در عین حال در ادبیات ترکی نیز از همگان سر بودند. استاد به پنج زبان ترکی، فارسی، عربی، روسی و فرانسه احاطۀ کامل داشت و در جاهای مختلف به تدریس این زبانها پرداخته بود. در زمینه شعر، اشعار بسیاری از ایشان چاپ شده است بمانند : «پروانه‌نین سرگوذشتی» (سرگذشت پروانه ـ بغداد)، «باغبان ائل اوغلو» (نگاهی به حرکات مشروطه و انقلاب پرشور مردم ایران به خصوص آذربایجانیان و تبریزیان در مقابل استبداد و استعمار و بررسی زندگانی یکی از قهرمانان و سرداران جنگهای 11 ماهه تبریز به نام حسین خان باغبان به صورت شعر ـ بغداد)، «چریک افسانه‌سی» (افسانۀ چریک ـ بغداد)، «بذ قالاسیندا» (در قلعۀ بذ ـ برلین)، «بختی یاتمیش» (بخت خوابیده ـ بغداد)، «هستی نسیم»(بغداد)، «شاهین زنجیرده» (شاهین در زنجیر ـ تبریز)، «باغبان ائل اوغلو» (تکمیل شده ـ تبریز) و ...
اشعار استاد یکی از بهترین و پرمعناترین نمونه‌های شعر ترکی معاصر هستند و ایشان را می‌توان در زمینۀ شعر یکی از شاعران برجستۀ قرن حاضر در حوزۀ زبان ترکی خواند.
استاد در زمینۀ ادبیات ترکی آذربایجانی دارای علمی سرشار  و دانشی فراوان بودند، طوریکه شاگردان بسیاری علاوه بر ایران در خارج از کشور منجمله جمهوری آذربایجان، ترکیه، آلمان، سوئد و ... داشتند. ایشان را می‌توان بزرگترین ادیب زبان ترکی در ایران در سدۀ اخیر دانست، چرا که خدمات بسیار ارزنده‌ای در این زمینه انجام داده‌اند که می‌توان به موارد زیر اشاره کرد :
ـ تدریس زبان و ادبیات ترکی آذربایجانی بعد از ورود به ایران تا پایان عمر ـ در طول این 20 سال ایشان هزاران شاگرد در ساحۀ ادبیات پروراندند که اینک هر یک برای خود عالمی هستند.
ـ تحریر و چاپ آثار ارزشمندی در مورد زبان و ادبیات منجمله : «زبان آذری ادبی معاصرـ آواشناسی، قواعد نگارش» (تبریز)، «موعاصیر ادبی آذری دیلی‌ ـ سس، صرف» (تبریز)، «علم المعانی ـ لکسیکولوژی» (تبریز)، «قوی اولسون اون» (مجموعه حکایات ـ تبریز )، مقالات متعدد در روزنامه‌ها و مجلات مختلف از جمله وارلیق، امید زنجان، پیام اورمیه و... ، «قواعد الفارسیه» (به زبان عربی ـ بغداد) و ...
با وجود مطالب بالا، تخصص استاد در زمینۀ تاریخ بود. از ایشان دو اثر در زمینه تاریخی به چاپ رسیده است : «جنایات 2500 سالۀ شاهان» (بغداد)، «ایران تورکلری‌نین اسکی تاریخی» (تاریخ دیرین ترکان ایران ـ جلد اول ـ از ماقبل از تاریخ تا حملۀ اسکندرـ تبریز)
کتاب اخیر که چند ماه پیش از درگذشت استاد از زیر چاپ خارج شد و به دست مشتاقان رسید مهمترین اثر چاپ شدۀ ایشان است. همانطور که می‌دانیم در زمان رژیم طاغوت به دلیل وجود افکار نژادپرستانه در خاندان پهلوی، وجود تبار ترک در ایران از سوی دولت و عالمان وابسته به آنان انکار می‌گردید. حال آنکه قضیه هیچگاه چنین نبود و ترکان در تاریخ از اولین آفرینندگان تمدنهای بشری به شمار می‌آیند. در این کتاب 870 صفحه‌ای اقوام از لحاظ زبان شناختی به سه گروه عمده تقسیم شده‌اند : التصاقی، تحلیلی (قالبی) و هجایی. التصاقی مانند ترکی، فنلاندی، مغولی ـ تحلیلی مانند فارسی، انگلیسی، عربی ـ و هجایی بسان چینی.
استاد که در نوشتن این کتاب از منابع مختلفی به زبانهای مختلف سود برده‌اند، ثابت نموده‌اند سومریان که اولین پدید آورندگان تمدن بشری به حساب می‌آیند، التصاقی زبان بوده‌اند و زبان آنها صورت قدیمی زبان ترکی آذربایجانی امروزی است. همچنین در این کتاب در مورد اقوام متعددی که قبل از آمدن اقوام هند و اروپایی به ایران، در این سرزمین می‌زیسته‌اند بحثهای فراوان و دلپذیری انجام گرفته و با استناد به منابع متعدد ثابت گردیده که زبان همۀ آن اقوام (اقوامی که در آذربایجان و غرب ایران می‌زیسته‌اند) التصاقی بوده است. از این اقوام می‌توان ایلامی‌ها، قوتی‌ها، لولوبی‌ها، اورارتوها، کاسسی‌ها، اوتی‌ها، مانناها و سرانجام مادها را نام برد. این کتاب حاوی مطالب بسیار مهم تاریخی است و بحثهایی که در آن رفته و نظریاتی که در آن ارائه شده بسیار نو و بر اساس منطق و اسناد هستند.
البته آثاری که در بالا از آنان نام برده شد تنها حدود یک چهارم آثار نوشته شده توسط پروفسور زهتابی هستند و بقیۀ آثار ایشان هنوز به زیور طبع آراسته نشده‌اند.
(توضیح : بعد از نگارش این نوشته، یعنی در طی شش سال گذشته بسیاری از آثار قلمی پروفسور زهتابی به وسیله مرکز نشر آثار استاد و با همت شاگردان ایشان چاپ شده‌اند که از بین آنها می‌توان به  «ایران تورکلری‌نین اسکی تاریخی ـ ایکینجی جیلد»، « آذربایجان تورکجه‌سی‌نین نحوی»، «علی آغا واحیددن خاطیره‌لریم» ،« شاهین زنجیرده» و ... اشاره کرد.‌)
روحش شاد و راهش پر رهرو باد

|+| نوشته شده توسط مسعود در  |
 سریال شهریار و اراجیف آن:
جمعي از دانش‌آموختگان دانشگاه‌ها، نسبت به زبان و لباس سريال «شهريار»، اعتراض‌نامه‌‌اي نوشتند.

سیز عزیزلر بو سری 

این اواخر شاهد پخش برنامه‌اي از صداوسيماي جمهوري اسلامي ايران با نام «‌سريال شهريار» بودیم كه به شرح زندگي و احوال شاعر بزرگ آذربايجاني ايران، محمد حسين بهجت تبريزي، ملقب به شهريار مي‌پرداخت.

با اين كه پخش اين سريال به تازگي آغاز شده و تنها يك بخش از آن به نمايش درآمده بود، ولي چنانچه گويند: «سالي كه نكوست از بهارش پيداست»، از همين قسمت نخست، مشخص است كه در پي شناساندن زوايا و ظرافت‌هاي زندگي استاد شهريار نيست.
ايران متشكل از مليت‌ها و اقوام گوناگون (به علت قرار گرفتن در مركز خاورميانه) است و در اين ميان، ملت آذربايجان نقش و اهميت بسزايي در تاريخ، فرهنگ و سرنوشت اين مملكت داشته و دارد.

متأسفانه، اين سريال در خط فرهنگ‌زدايي كه شامل مقوله‌هاي سنن، آداب و رسوم، لباس و از همه مهمتر زبان است، قدم برمي‌دارد. پوشش زنان و مردان سريال به طرز مسخره‌اي با آنچه در منطقه آذربايجان استفاده مي‌شده مغاير است. حتي با گذشت دهه‌هاي متوالي و وقوع تغييرات فراوان در لباس مردم آذربايجان، هنوز هم در شهرها و روستاهاي بسياري، پوشش مرسوم و قديم آذربايجان حفظ شده كه آنچه در سريال نمايش داده مي‌شود سرسوزني با اين پوشش همخواني ندارد. خنده‌دار‌تر، اصرار بر بيان شدن حدود 90 درصد از ديالوگ‌ها به فارسي و برخي جملات جسته و گريخته بسيار كوتاه به زبان اصلي منطقه، يعني تركي است كه آن هم دست و پا شكسته با زيرنويس نمايش داده و چنين القا مي‌شود كه در آذربايجان مردم اين‌گونه و به اين زبان سخن مي‌گويند؛ يعني 90 درصد فارسي و اندكي هم تركي. اگر سازندگان توجيه كنند كه نه! براي فهم عموم اين كار را كرده‌ايم؛ پس منطقي‌تر اين بود كه كل سريال به فارسي پخش مي‌شد و اين‌كه اندك جملات تركي به آن اضافه شود، آن هم با زيرنويس فارسي به دور از منطق و معني است. اگر هم قصد اين بوده كه زبان استاد و زادگاه و خويشان وي به كار گرفته شود،‌ درست اين بود كه همه سريال به زبان تركي و با زيرنويس پخش مي‌شد.

|+| نوشته شده توسط مسعود در  |
 هارای هاری من تورکم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

از زبان سید حیدر بیات

۲ سال پیش دانشجویان دانشگاه قم از بنده دعوت کرده‌ بودند که در مورد فرهنگ و فولکلور آذربایجان سخنرانی کنم. به اقتضای مقام، در سخن گفتن از فولکور ترکی و تاثیر پذیری شیخ اجل سعدی شیرازی از فولکلور ترکی و آوردن نمونه‌هایی از دیوان لغات الترک و گلستان سعدی و تطبیق آن دو متن، کار به جاهای باریکی کشید و اگر دانشجویان ترک و کرد متفقا همرایی و همراهی نمی‌کردند احتمالا کتک مفصلی از جانب دانشجویان فارسی زبان میخوردم. چیزی که دانشجویان فارس را ناراحت کرده بود، انتقاد از فرهنگ‌نویسان معاصر و در راس آنها مرحوم دکتر معین بود. به نظر ما امثال دکتر معین صلاحیت فرهنگ‌نویسی ندارند، چرا که زبان فارسی چنان با ترکی به هم آمیخته است که هیچ ترکی ندانی حق نوشتن فرهنگ فارسی را ندارد. ناگفته پیداست که فرهنگ‌هایی در حد فرهنگ معین باید نیاز یک دانشجو را در زمینه‌ کتابهای متعارف ادبی و تاریخی برآرد. اما مع الاسف اینگونه نیست. اینروزها که تاریخ عالم آرای عباسی را ورق میزدم دوباره به یاد آن حرف و حدیث‌ها افتادم و اینبار با اعتماد بیشتری حرف خود را  تکرار می‌کنم. تاریخ عالم آرای عباسی یکی از امهات کتب تاریخی دوره صفویه است و چه بسا خواننده عادی نیز از خواندن آن لذت ببرد. لیکن بحث اینجاست که با کمک کدام فرهنگ فارسی میتوان به سراغ مطالعه این متن رفت؟

بی‌تعارف کسی که آشنایی متوسط بلکه بالاتر از متوسط با ادبیات ترکی نداشته باشد نمی‌تواند این کتاب را به صورت کامل بفهمد و استفاده لازم را ببرد. لغت‌های ترکی بسیاری از قبیل سنور (سینیر: مرز)، سوباشی (سرلشگر) و... در این کتاب وجود دارند که بدون وجود یک فرهنگ کامل یا آشنایی بالاتر از متوسط با زبان ترکی نمی‌توان معنای آنها را فهمید.

ممکن است برخی‌ این کتاب را استثنا بدانند که لغات ترکی زیادی در آن راه یافته است، اما در واقع این کتاب استثنا نیست و کتبی از این قبیل در میان کتابهای فارسی به وفور یافت می‌شود. حال غیر از لغات ترکی در متون فارسی، اشعار ترکی نیز در میان این کتب یافت می‌شوند که معمولا و مع الاسف بدون تصحیح در میان متن تصحیح شده فارسی رها میشوند. آقای سید جلیل ساغروانیان از نویسندگان و مصححین آستان قدس رضوی در یکی از کنگره‌ها به بنده گفت: «در یکی از کتابها چند بیت ترکی بود که ما معنایش را نمی‌دانستیم و از ترکهای قوچان پرسیدیم آنها نیز ندانستند.» سوال اینجاست که این حضرات برای تصحیح متون فارسی از فارسهای کوچه و بازار مشهد کمک می‌گیرند یا از اساتیدی که سالها در این زمینه تحصیل کرده‌اند؟

از یکی از حافظ پژوهان برجسته شیراز که دوست گرانمایه و صدیقی نیز هست در مورد خوان یغما که در شعر حافظ به کار رفته سوال کردم نتوانست توضیح وافی ارائه دهد و وقتی توضیح کاشغری در مورد این یغما را به ایشان خواندم بسیار خوشحال شد.

آقای نجیب مایل هروی یکی از مصححان برجسته متون فارسی، در مقدمه کتاب مذکْر احباب که یک تذکره ترکی و فارسی است می‌نویسد: «ابیات ترکی مضبوط در مذکر احباب توسط کاتبان فارسی زبان تذکره مورد بحث، بدرستی شناخته نبوده و بسیار مغشوش و مخدوش کتابت شده است....نگارنده نیز که ترکی نمی‌داند، فقط صورت مضبوط در نسخه‌ها را به طور دقیق در متن نقل کرده و از درستی و نادرستی پاره‌ای از ضبط‌ها به علت ندانستن ترکی عاجز بوده است» (مذکْر احباب، ص سی هشت، متن و پاورقی)

اما آقای مایل هروی در جلد کتاب نوشته‌اند: مقدمه، تصحیح و تعلیقات: نجیب مایل هروی.

که در واقع باید اینگونه نوشته‌ می‌شد: مقدمه، تصحیح بخش فارسی کتاب و تعلیقات بر بخش فارسی کتاب: نجیب مایل هروی.

در همین کتاب مذکر احباب علاوه بر اشعار ترکی که باید صدها بیت باشد کلمات ترکی نیز در میان نثر فارسی آمده است که معنای آنها در لغتنامه پایان کتاب و همچنین در فرهنگ معین نیامده است و یا بعضا به صورت غلط معنا شده است. مثلا وا‍ژه گوگلتاش یا کوکلتاش (:کؤنولداش) که کرارا در این تذکره استعمال شده است، از سوی آقای مایل هروی معنا نشده است، محمد معین نیز در فرهنگ خود این واژه را ترکی- مغولی!!! دانسته و آنرا برادر رضاعی معنا کرده است. عجبا! محققی که از درک معنای درست یک کلمه عاجز است تبار کلمه را به درستی بازشناخته و آن را ترکی- مغولی اعلام می‌کند. معنای اصلی این کلمه هم‌دل است و هیچ ربطی به زبان مغولی ندارد.

باری شاید تقصیری متوجه آقای مایل هروی نباشد، مگر در آستان قدس فقط مایل هروی با متون فارسی مخلوط به ترکی سرکار دارد؟ چرا باید آستانی بدان نام و نشان بلند، یک ترکی‌دان نداشته باشد؟ اگرچه آقای هروی نیز به جای اعتذار از ترکی ندانی خویش به عنوان یک محقق که با متون فارسی – ترکی سرکار دارد با جسارت تمام در همانجا طعنه ای نثار علیشیر نوایی و ترکان میکند.

به هر حال این بحث که آیا اشخاص ترکی ندان صلاحیت تصحیح متون فارسی و همچنین صلاحیت نوشتن لغتنامه و فرهنگ به زبان فارسی را دارند؟ بحثی بسیار جدی است.  آقای محمد عباسی که گویا خود فارسی زبان و شیفته زبان فارسی هم هست در پاورقی نخستین صفحه متن برهان قاطع به نقل از بلوشه و دیگران می‌نویسد: «مطابق احصاء دقیق محققین در حدود بیست هزار لغت ترکی در زبان فارسی موجود است (رجوع فرمایید به مقدمه جامع التواریخ رشیدی، چاپ کانرمر پاریس، و ایضا جامع التواریخ بلوشه پاریس)»  (برهان قاطع ص 81) و همو به نقل فرهنگ نظام می‌نویسند:

«آمیزش فارسی با ترکی در همان اوایل اسلام شده نه در اثر سلطنت مغول، زیرا در آثار اولیه ادبیات فارسی نیز الفاظ ترکی است، حتی میتوان گفت آمیزش ترکی و فارسی قبل از اسلام واقع شده. / فرهنگ نظام، جلد دوم مقدمه یط- ک/» (همان)

 

چند سال پیش که اتاق ادبیات ترکی در قم دچار تطاول خزان و زمستان نشده بود، یکی از دوستان شاعر به نام احمد عبدی لغات ترکی در فرهنگ معین را فیش برداری کرد که تقریبا به هشتصد لغت بالغ میشد و معین به ترکی یا مغولی!!! بودن آنها اشاره کرده بود، اما این مقدار لغت در مقایسه با لغاتی که در متون فارسی آمده است و همچنین با بیست هزار لغتی که بلوشه و دیگران نوشته‌اند بسیار ناچیز است و به ضرس قاطع میتوان گفت که احتیاجات یک خواننده عادی را حتی برطرف نمی‌کند تا چه برسد به یک محقق و مصحح. در واقع نتیجه‌ی لغتنامه‌ای چون فرهنگ معین، مصححی مثل آقای مایل هروی و امثال اوست.

اینجا تنها بحث فرهنگ و لغتنامه و اینها نیست بلکه باید خود حضرات فارسی پژوهان، برای فهمیدن متون فارسی حتما یک مرکز زبان ترکی دایر کنند تا با کمک آن مرکز و آموزش در آن بتوانند متون کلاسیک فارسی را بفهمند و به سرنوشت دکتر محمد معین و مایل هروی و... دچار نشوند و گرنه هماره باب ریشخند بر خود را مفتوح نگاه داشته‌اند.

اما رسمی شدن زبان ترکی به عنوان یکی از حقوق حقه نزدیک به چهل ملیون ترک ایرانی مقوله‌ای دیگر است که در اینجا وارد آن نمی‌شویم

|+| نوشته شده توسط مسعود در  |
 کنگره قلعه‌ بابک در روز تولد بابک خرمدين از نيمه دوم تير ماه آغاز ميشود
با توجه‌ به تقا رن کنگره قلعه‌ بابک در روز تولد بابک خرمدين که از نيمه دوم تير ماه آغاز ميشود باقيام18تير1378 مردم و دانشجويان آذربايجان تدارک گسترده اي براي گراميداشت اين دو واقعه‌ ديده اند.
|+| نوشته شده توسط مسعود در  |
 بابک آذرابادگان ایران عربستان
در اوائل قرن دوم هجری ( اوائل سده ی نهم میلادی) در شمال باختری ایران ( طالش و مغان) خرمدینان به سالاری بابک علیه خلیفه دست به قیام زدند. این قیام بیست سال طول کشید. طی این مدت خرمدینان چندین بار شکستهای فاحش به لشگریان خلیفه وارد ساختند. سرانجام سپاه خلیفه به سرداری افشین ، خرمدینان را شکست داد. گفتار زیرین تحلیل این واقعه ی جلیل تاریخ جنبش های اجتماعی خلق ایرانست.

 

- 1-

 

انگلس در اثر  خود موسوم به " جنگهای دهقانی در آلمان " متذکر می شود که در دوران قرون وسطی الحاد مذهبی و عرفان ( صوفیگری) یکی از اشکال و مظاهر مخالفت اجتماعی ( اپوزیسیون) با رژیم فئودالی موجود است(1).

 

این کلام انگلس درباره ی جنبشهای ضد فئودالی در قرون وسطی نه فقط برای جنبشها در کشورهای باختری صادق است بلکه بر کشور آسیائی ما نیز کاملاً صدق می کند: جنبش پیروان مانی ، جنبش "درست دینان" یا پیروان مزدک ، جنبش خرمدینان یا پیروان بابک ، جنبشهای اسمعیلیان یا ملاحده و قرمطیان ، جنبشهای دراویش صوفی و شیعیان ، جنبشهای حروفیه و نقطویه و بابیه و غیره و غیره ، همه و همه جنبشهائی بودند که رنگ الحاد مذهبی (2) و یا صبغه ی عرفانی داشتند ولی از جهت محتوی اقتصادی و اجتماعی خود علیه نظام فئودال بودند. علت چنین وضعی روشن است . فئودالیسم در قرون وسطی در حکومت مذهبی ( تئوکراتیک ) خلفاء و پاپ ها تجلی می کرد.

 

مذهب حاکم حربه ی اساسی فکری حکومت طبقه ی حاکم بود. لذا طبقه ی محکوم با الحاد مذهبی خود به مقابله می شتافت . پروتستان و کالوینیست بر ضد کاتالیک بر می خواست ، شیعه و اسمعیلی علیه حنفی و حنبلی قد علم می کرد . ولی در درون بورژوازی که به قول مارکس "حقوق" به شکل حاکم ایدئولوژیک بدل شد ، جنبش اجتماعی نیز چهره ی غیر مذهبی و "دنیاوی" به خود گرفت.

 

در نخستین سده های پس از استقرار سلطه ی عرب ، محتوی عمده ی اجتماعی جنبشهای مردم ایران علیه خلافت عرب بود. در این محتوی می بایست دو جهت متمایز را از هم تشخیص داد:

 

نخست جهت مبارزه ی "رهائی بخش" (یا استقلال طلبانه ) برای خورد کردن یوغ سیادت بیگانه و دوم جهت مبارزه ی "طبقاتی" یعنی مبارزه ی دهقانان و فقراء  شهر علیه حکومت اشراف فئودال اعم از عرب و ایرانی که در هیئت خلافت عباسی مظهریت و تجلی یافته بود . این دو جهت تا زمانی که خلافت مستقیماً در برابر مردم ایران قرار داشت و هنوز حکومتهای مستقل و یا دست نشانده ی ایرانی پدید نشده بودند ( یعنی تا اواسط قرن سوم هجری) سخت به هم در آمیخته بود. زیرا خلافت عباسی نه فقط موجد اسارت ملی مردم ایران بود، بلکه همچنین موجد اسارت اقتصادی و اجتماعی وی نیز بشمار می رفت. خلافت عباسی بخش عظیمی از اراضی به اصطلاح "مفتوح العنوه" را که در سابق متعلق به دربار و اشراف ساسانی و آتشکده های زرتشتی بود در تصرف داشت و این اراضی را به امیران عرب و ایرانی دست نشانده به اقطاع می داد و دهقانان ایرانی بدینسان خراجگزاران برده وار این امیران و خود خلافت بودند. به همین جهت است که می توان گفت جنگهای انقلابی دهقانان ایران بر ضد سپاه خلیفه نه فقط جنگهای رهائی بخش بلکه جنگهای طبقاتی نیز بود.

 

مطالعه جنبشهای اجتماعی در ایران از وظایف مهم در زمینه تحلیل علمی تاریخ کشور ماست . در اطراف بسیاری از جنبشها ، مورخین معاصر تحقیقات ذیقیمتی انجام داده اند و بدینسان در ایفاء این وظیفه ی مهم گامهائی برداشته اند و از آن جمله باید از اثر آقای سعید نفیسی درباره ی بابک خرمدین نام برد. ولی این آثار تحلیل عمیق پدیده های اجتماعی را بدست نمی دهد و غالباً جمع آوری مدارک و متونند و بدون آنکه بتوان سودمندی و ارزش علمی آنها را منکر شد نمی توان بدانها خرسند ماند و گامی از آنها فراتر نگذاشت. از آنجا که تنها مارکسیسم – لنینسم سررشته ی علمی درستی برای پژوهش و تحلیل و درک پدیده های اجتماعی به دست می دهد لذا بهترین طریق دریافتِ علل باطنی تموّجات فراوانی که در شط زندگی تاریخی مردم ایران رخ داده ،انطباق این جهان بینی بر این سرگذشت پر شور انسانی است. مسلم است که انطباقها از همان آغاز نمی تواند رسا و کامل باشد. نقص مدارک ، بغرنجی حوادث ، خطای پژوهنده ، دست بدست هم داده بررسی علمی را به کمبودهای ناگزیری دچار می سازد ، ولی به هر جهت کاریست که باید آغاز کرد.

 

-2-

 

درباره ی بابک فرزند مرداس ، شبانی که در قرن سوم هجری ( اوائل قرن نهم میلادی) بر رأس خرمدینان و دهقانان انقلابی به پیکار با خلافت عباسی برخاست ، اخبار و روایات در منابع فارسی و عربی اندک نیست ولی این اخبار و روایات صرف نظر از اشتمال بر نکات و اطلاعات گرانبها دارای سه نقص مشترک است:

 

اول - از آنجا که اکثریت مطابق بلکه همه ی کسانی که در باره ی بابک خرمدین اطلاعاتی می دهند در خدمت طبقات حاکمه بوده اند و به عنف یا به رضا به نام امیران و سلاطین تألیف می کرده اند ، لذا برای خویش وظیفه ای جز این نشناخته اند که قهرمان بزرگ انقلابی ایران و پیروان دلاورش را از هر باره بیالایند و هر زشتی که ممکن است بدانان منسوب دارند، تا آنجا که برخی از این مورخین مادر بابک را زنی روسبی آن هم کریه المنظر و یک چشم توصیف کرده اند!

 

طبیعی است که از وراء این دود زهر افتراآت و انتسابات ، دیدن شخصیت واقعی بابک جز از طریق استنتاجات و انتزاعات منطقی مسیر نیست و باید به اتکاء قرائن و اخبار پراکنده پرنیان حقیقت را از قطران دروغ و بهتان زدود.

 

دوم - همه ی این منابع فاقد اطلاعات رسا و قابل وثوقی در باره ی کیش الحادآمیز " خرمدینی" هستند و در این زمینه نیز اگر چیزی گفته شده باشد سرشار از اسناد و افتراء است ، مثلاً مانند نسبت "اباحه ی زنان" به خرمدینان که از بهتانهای کهن مرتجعین ایرانی هر دوران به دارندگان اندیشه های انقلابی است، چنانکه درباره ی مزدک نیز گفته اند که او می خواست زن و خواسته را "در میان نهد"(3)   

 

سوم - همه ی این منابع فاقد اطلاعات لازم درباره اقدامات اجتماعی بابک در قلمرو پهناور تحت سیطره وی است .  آخر بابک بیش از بیست سال بر نواحی طالش و اردبیل و مغان و سواحل ارس و بخشی از اران و گاه بر سامانی از این هم وسیعتر حکم می راند و با توجه به اینکه خرمدینان دهقانان و شبانانی بودند که علیه مالکیت خلافت و امراء وی، به سود احیاء مالیکت دهقانی برخاسته بودند،مسلم است که در این نواحی مقرراتی جز آنچه که در اراضی تحت سلطه ی بغداد مرسوم بود، متداول ساخته بودند. ولی کیفیت چنین اقداماتی از جانب بابک روشن نیست و فقط باید منطقاً حدس زده شود.

 

بدینسان در اثر واقعه نگاری سطحی و گاه مغرضانه ، مورخین ایرانی و عرب در دوران قرون وسطی ، احیاء حقایق تاریخی درباره ی بابک پور مرداس خرمدینی کار دشواریست و نقل غیر نقادانه ی متون برای درک شخصیت بابک و ماهیت نقشی که این شبان دلیر و جانباز ایفاء کرده است به هیچ وجه کافی نیست.

 

جنبشی که بابک بر رأس آن قرار داشت یکی از عظیم ترین جنبشهای اجتماعی پس از تسلط عرب است ، زیرا بیش از بیست سال طول کشید و عرصه ی پهناوری از باختر ایران را در برگرفت و سه بار جیش انبوه خلیفه ی عباسی مأمون و معتصم در نبرد با بابک دچار شکست فاحش شد و هر بار خرمدینان تلفاتی کمرشکن به خصم وارد ساختند چنانکه در آخرین نبردها ، همان طور که بابک به طنز در پیام خویش به تئوفیل امپراطور بیزانس یاد کرده ، معتصمِ خلیفه را سرداری در بساط نماند و وی درزی خود جعفر خیاط و خوانسالار خود ایتاخ را به مدد افشین سالار ایرانی سپاه عرب گسیل داشت .

 

با همه احترازی که مورخین قرون وسطائی از اعتراف به عظمت شخصیت بابک و جنبش او داشته اند با اینحال اینجا و آنجا ، جسته و گریخته عباراتی می یابند که این حقیقت را فاش می کند . مثلاً  ابن ندیم صاحب کتاب " الفهرست" در اثر خود ضمن ذکر داستان مجعولی درباره ی روابط عاشقانه ی همسر جاویدان پور شهرک ( یکی از رؤسای خرمدینی) با بابک و مکری که این زن برای به پیشوائی رساندن بابک پس از مرگ شوی بر انگیخت ، از زبان این زن درباره ی بابک چنین می گوید :

 

" او را پادشاهی روی زمین مسلم خواهد شد ، گردنکشان را خواهد کشت . دین مزدکی را باز خواهد گرداند. خواران شما به ارجمندان ، افتادگان شما به بلند مرتبگان مبدل خواهند شد."

 

ابن ندیم در این عبارات مجمل در واقع آنچه را که بابک در تلاش اجراء آن بود و بدان دست یافته بود بیان می دارد. یا فی المثل محمد عوفی در اثر خود" جوامع الحکایات و لوامع الروایات " ضمن بیان گفتگوی معتصم خلیفه ی عباسی با شاهزاده ایرانی افشین درباره ی بابک ، از قول خلیفه می نویسد که وی درباره ی بابک گفت: " او مردی جلد و قویست و در کارهای جنگ و لشگر کشی نظیر ندارد" . یا مسعودی در " مروج الذهب" پس از بیان کیفیت قتل بابک می افزاید:

 

" سپس سر او را به خراسان بردند و در هر شهری و هر قصبه ای از خراسان گردانیدند زیرا که در دلهای مردم جای بزرگ داشت و کار وی بالا گرفته بود و چیزی نمانده بود که خلافت را از میان ببرد و مردم را منقلب سازد".

 

همین عبارات پراکنده و مجمل که به صورت اعتراف از خامه ی کسانی جاری شده که درباره ی بابک به نیکی یاد نکرده اند شخصیت انقلابی بابک و مقاصد و آرمانهای روشن وی را نشان می هد . او می خواست گردنکشان را براندازد ، خلافت اسارتگر را سرنگون سازد، خواران و افتادگان را بلند مرتبه کند و از آنجا که مردی جلد و قوی و لشگر کشی بی نظیر بود و با بی باکی و دلاوری در راه این مقاصد پیکار می کرد کارش بالا گرفت و در دلهای مردم جائی بزرگ یافت .

 

- 3-

 

در آن هنگام که بابک در ناحیه ی بذّ یا بذّین واقع در کوهستانهای طالش و آذربایجان شمال شرقی( اردبیل- مغان – سواحل ارس) با عساکر افشین می جنگید ، مازیار پسر کارن نیز بر رأس "سرخ علمان" (یا محمره ) در طبرستان درفش طغیان علیه خلافت برافراشت . این دو مرد انقلابی - بابک و مازیار- با یکدیگر آشنائی ، یاری و هم پشتی داشتند.(4)   

 

قیام سرخ علمان که به قول خواجه نظام الملک یکدیگر را "رفیق" می خواندند و قیام خرمدینان جزو آن سلسله قیامهای خلق ایران در نیمه ی دوم قرن دوم و نیمه اول قرن سوم هجری ( قرنهای  8 و 9 میلادی) علیه عرب است که منجر به تضعیف جدی نفوذ خلافت در ایران و سرانجام محو آن شد. علاوه بر دو قیام نامبرده می توان از جنبشهای پیروان بومسلم خراسانی، مبیّضه یا سپید جامگان ( پیروان هاشم ابن الحکیم موسوم به المقنع) ، سندباد مجوس ، استادسیس در خراسان و سرخ علمان گرگان نام برد0 (5)

 

این قیامها بغداد را به سختی هراسناک ساخت و وی در صدد یافتن تکیه گاهی به جز ایران برآمد . به ویژه پس از مأمون ، معتصم توجه خاصی به سیاست برکشیدن امیران ترک مبذول داشت. اینک دیگر سرداران ترکی مانند اشناس و بغای ( معروف به بغای کبیر) و ایتاخ ( که خوانسالار بود) بیش از سرداران ایرانی مانند افشین مورد اعتماد خلیفه بود.  چنانکه افشین با آنکه در کاری بدان پلیدی و ننگینی ( مانند در هم شکستن و اسیر ساختن بابک) نقش اساسی را ایفاء نمود، باز از بدگمانی معتصم نرست تا جائی که سالی دو یا سه پس از محو بابک ، خلیفه وی را بازداشت و در سیاهچال از گرسنگی کشت.

 

ولی روشن است که خلیفه برای درهم شکستن بابک تنها با دستیاری بغای ها و ایتاخ ها نمی توانست کار خود را از پیش ببرد ، لذا این امیران ترک را در ظاهر تحت نظارت افشین و در واقع برای نظارت بر افشین به نبرد بابک فرستاد. سیاست تقویت امیران ترک که غالباً حنفیان متعصب بودند و در دشمنی با ایرانیان با خلافت همدستان ، بعدها از طرف خلفای دیگر عباسی و به ویژه المتوکل با مهارت دنبال شد و منجر به سرکوب سلسله های ایرانی مانند سامانیان و مأمونین و آل زیار و آل بویه و تسلط ترکان غزنوی و سلجوقی گردید. اگر اشراف زادگانی مانند شهزاده اسروشنه خیدر پور کاووس ( ملقب به افشین) خدمت خلفا را کمر نمی بستند، غلبه ی خلق ایران بر دشمن بسی تسهیل می شد ولی پیداست که در قبال قیام دهقانان و دریوزگان شهر، اشراف ایرانی بیشتر ترحیج می دادند دستیار خلیفه باشند تا آنکه به زیر درفش سرخ علمان و خرمدینان بروند. این اشراف به ویژه در این موقع از تقویت خلفاء دریغ نورزیدند. به مدد آنان بود که عباسیان بر بنی امیه پیروز شدند، مأمون بر امین غلبه یافت، کار ملکداری عباسیان آنچنان رونق گرفت . ولی همین که این اشراف و سر کردگان خواستند پا از گلیم خود فراتر نهند و در کار قدرت خلیفه اخلال کنند شمشیر سیاف خلیفه رگهای گردنشان را برید ، نوبختی و برمکی ، بومسلم و افشین را بر نطع هلاک افکند.

 

خطاست اگر تلاش این اشراف و سرکردگان را ناسپاسانه تنها سازشکاری محض بشمریم زیرا بسیاری از آنان هرگز عمقاً با خلافت نساختند و در خرابی کارش می کوشیدند. به همین جهت نیز از چنگ دژخیم خلیفه نرستند. نهایت آنکه هراس آنها از جنبش مردم موجب نوسان آنها و تمایل سازشکارانه آنها بود. ما در یادآوری از تاریخ گذشتگان بدون شک با حرمت گذاری و مهرورزی از نوبختی ها، برمکی ها، افشین ها  و امثال آنان یاد می کنیم گرچه میان آنها و بابکها ، مازیارها و یعقوب ها علامت تساوی نمی گذاریم.

 

- 4-

 

خرمدینی به مثابه ی یک جریان الحاد آمیز انقلابی و به صورت آمیزه ای از تعالیم مزدکی همراه با تأثیرات کیش اسلام در شرق و غرب ایران پیش از بابک وجود داشته است . بابک به هیچ وجه مبتکر این دین نیست. شهرستانی در " الملل و النحل" تصریح می کند که پیروان بومسلم و مبیضه ( سپید جامگان) نیز از خرمدینان بودند .  خود عنوان " خرمدینی " نشان می دهد که باید حتی در دوران ساسانی مانند تراکیب " بهدینی" ( کیش زرتشت) و " درست دینی" ( کیش مزدک) ایجاد شده باشد در قبال بهتان مؤبدان و هیربدان زرتشتی که بدعت گذاران را " بد دین" ( کافر) می خواندند، آنان با وضع کلماتی مانند خرمدین و درست دین در واقع خود را در قبال این اتهام محفوظ می داشتند و کیش خود را زیبا جلوه می دادند. لذا باید خرمدینی که رابطه ی فکری آن با درست دینی مزدکیان روشن است ( زیرا از جانب بسیاری از مورخین تصریح شده) رسته ای ، سلکی از مزدکی باشد.

 

در غرب ایران پیش از بابک ، جاویدان پسر شهرک پیشوای این فرقه بود و بابک کودک مردی روغنگر از مردم بلال آباد که در کودکی و جوانی شبانی و ساربانی می کرد( و به قول روضه الصفا "راعی بقر و غنم"  بوده ) در دستگاه جاویدان و جمع خرمدینان درآمده اما اینکه چه شده که وی را به جانشینی جاویدان برگزیدند مطالبی است که روشن نیست . همین اندازه می دانیم که خرمدینان به تناسخ روح معتقد بودند و می پنداشتند که روح خداوند نخست به کالبد آدم حلول کرده، سپس ابراهیم آنگاه موسی و عیسی و سپس محمد و سرانجام بومسلم خراسانی(6) . مسلماً جاویدان پور شهرک خود را آخرین جلوه گاه این روح ایزدی می دانست و چنان بنظر می رسد که پس از مرگش همه بر آن شدند که روح جاویدان پور شهرک به بدن بابک پور مرداس حلول کرد.

 

چنین باوری تنها زمانی برای خرمدینان می توانست پدید شود که یا جاوید وصیت خاصی درباره ی بابک کرده باشد و یا او در همان ایام زندگی جاویدان به مقام بزرگی در میان خرمدینان رسیده باشد . آنچه که مسلم است بابک هنوز جوان بود که در 201 هجری( 816 میلادی) به پیشوائی خرمدینان برگزیده شد. اینکه بابک به پیشوائی خرمدینان باختر ایران رسید قرینه ی دیگری بر شخصیت او و صفات پسندیده ای مانند دلسوزی و تیز هوشی و نیکو رفتاری است . مقاومت بیست ساله بابک در برابر امواج لشگر خلیفه ( مانند مازیار در مشرق و تئوفیل در مغرب) نمودار آن است که این شبان به اتکاء روشن بینی و بصارت ذاتی خویش قادر بود مصالح کار را تشخیص دهد و می کوشید تا خلیفه را منفرد سازد . حتی به شهادت برخی قرائن بابک سعی بسیار داشت افشین را به اتکاء ایرانی بودنش در دشمنی با خلافت ، متحد خود سازد و شاید تلاشهای وی در برخی مراحل بی نتیجه نبود زیرا در دربار معتصم آن هنگام عقیده داشتند که افشین در سرکوب بابک مماطله می کند و از همه ی قوا برای انجام منظور استفاده نمی نماید. ولی شهزاده اسروشنه به دلیل تربیت طبقاتی و بیمی که از وضع خود داشت و در اثر سیاست تهدید و تحبیب خلیفه سرانجام و علیرغم برخی تردیدها جرأت نکرد درکنار بابک قرار گیرد و بساط ظلم و فساد خلافت را برچیند .

 

سرداران و سرهنگان لشگر بابک نیز مانند خود از میان توده ی مردم برخاسته بودند مانند طرخان دهقان دلاوری که جان در سر خرمدینی باخت و آذین سرهنگ دیگری که وی نیز در پیکار با سپاه خلیفه قهرمانانه از پای درآمد. مورخین قرون وسطائی می کوشند تا محیط بابک و سرهنگان و یاران وی را محیط راهزنان و دزدان خون آشام جلوه گر سازند و همه جا گفتگو از آن است که سیاف شخصی بابک مردی بنام " نود نود" دهها هزار اسیر را گردن زد و حتی یکی از مورخین با گستاخی می نویسد زمانی که بابک در حال اسارت از میان مردم بغداد می گذشت بر انبوه جماعت خیره شده بود و تأسف می خورد که چرا قادر نیست همه آنان را از دم تیغ بی دریغ بگذراند. ولی پیداست نهضتی که مدت بیست سال از پشتیبانی جانبازانه ی مردم برخوردار بود و به قول مسعودی در دلهای مردم جای بزرگ داشت نمی توانست مبتنی بر فساد و راهزنی و خون آشامی باشد. دهقانان و شبانان و مستمندان شهرها به بابک و سرهنگانش به مثابه ی نمایندگان خود باور داشتند و این باور نمی توانست جز از آن برخیزد که آنان را مدافع منافع طبقاتی و ملی خود یافته باشند.

 

- 5-

 

مراحل عمده ی جنگهای طولانی بابک علیه خلافت در برخی منابع قرون وسطائی توصیف شده است . این توصیفات کاملاً نشان میدهد که بابک در اداره ی امور جنگ طولانی چریکی علیه لشگریان خلیفه مهارت عظیم داشت و تجارب جالبی گرد آورده بود. در اثر اطلاع دقیق از فراز و نشیب محل و گذرگاهها و گردنه ها و مختصات اقلیمی ، با استفاده از شیوه ی کمین کردن در نقاط مساعد و شبیخون زدنهای جسورانه و بی امان ، بابک لشگریان خصم را به ستوه در می آورد . او هنگامی که وضع را برای رزم مساعد نمی یافت قادر بود مدتی دراز در کمین گاه خود منتظر باشد و با داشتن شبکه ی وسیعی از جاسوسان در اردوگاه دشمن بهترین فرصت را برای ایراد ضربت برمی گزیند و خود بر رأس سپاه چنان بی باک و سریع می تاخت و دشمن را غافلگیر می ساخت که راه مفری برایش نمی ماند. دلبستگی لشگریانش به وی موجد انضباط و انگیزه ی فداکاری بود. بیهوده نبود که معتصم او را در کار لشگرکشی " بی نظیر" می شمرد . در واقع افشین با همه ی آزمودگی نتوانست صرفاً از نظر نظامی بر بابک چیره شود. این غلبه از طریق خدعه و تزویر و سیاست دست داد.

 

تمام رفتار بابک از زمان گرفتاری تا مرگِ مردانه ، نمودار روحی به حد افسانه آمیز ، قهرمان ، استوار و تسلیم ناپذیر است . جزئیات این رفتار را مورخین متعددی نقل کرده اند . هنگامی که بابک پس از شکست نهائی در بیشه زارهای اران متواری بود و قصد داشت نزد پادشاه بیزانس تئوفیل بگریزد و او را به مبارزه علیه خلیفه برانگیزد ، سالار سپاه عرب افشین زنهارنامه ای با مهر زرین خلیفه به وسیله دو پیک به نزدش فرستاد. یکی ار آن دو موفق شد بابک را در پناهگاهی بیابد.  وی زنهارنامه ی خلیفه را نزدش نهاد و پیام افشین را بگزارد. بابک آن نامه برگرفت ، مهر بگشاد و بخواند و در غضب شد و با خشم تمام آن زنهارنامه ی ننگین را به نزد پیک افکند و گفت : « این نامه را به نزد افشین ببر و بگو این ترا بکار آید نه مرا »  افشین از راه دیگر درآمد. یکی از امیران آن نواحی بنام سهل بن سنباط که با بابک آشنائی و دوستی داشت او را به دژ خود می برد و وعده ی پشتیبانی می دهد ولی روز دیگر بابک را به بهانه ی شکار از سرای خارج می سازد و آنجا او را تسلیم سرهنگان افشین می کند. بابک که دید نامردانه در دام افتاده ، روی به آن دوست نمای خیانتکار پیشه نمود و با لحنی حزین گفت :" ارزان فروختی مرا بدین ناکسان" و سهل بن سنباط به نقل روضة الصفا پاسخی داد که در واقع دادنامه ی خلافت و اشراف علیه بابک بود. سهل گفت :

 

" تو راعی بقر و غنم بودی و شبان را با تدبیرجیش و سیاست و اجراء حکومت هیچ نسبت نیست".

 

    آری بزرگترین جرم بابک آن بود که این شبان گاوچران امکان نداشت به حسب و نسب اشرافی بنازد ولی آیا در واقع بابک بهتر از مأمونها و معتصم ها از عهده ی تدبیر جیش و سیاست برنیامده بود؟ بیست سال پیشوائی پر قدرتش به سود او حکم می کند.

 

معتصم چنان از اسارت بابک ، این خوشبختی غیر منتظر شادان شد که به تمام معنای کلمه افشین را غرق در جواهر ساخت . در این زمینه جرجی زیدان در جلد دوم تاریخ تمدن اسلامی می نویسد:

 

" از روزی که افشین از سُرّمَن رآ ( سامره) رفت تا روزی که برگشت هر روز معتصم یک دست خلعت و یک اسب برای وی می فرستاد و علاوه بر انعامها و خواربار ، هر روز که افشین در برابر بابک سواره می جنگید ده هزار درهم فوق العاده می پرداخت .

 

همین که افشین به سامره رسید معتصم بدست خود نشان جواهری به وی آویخت و بیست میلیون درهم انعام داد و فرمان حکومت سند را برای وی امضاء کرد و شاعران را وا داشت به خدمتش بشتابند و او را مدح گویند" .

 

معتصم دستور داد برای ورود بابک به سامره ترتیبات خاص بدهند . بر دوش بابک و برادر دلیرش عبداله دراعه های مرصع و بر تارکشان برنس های مجوهر نهادند . بابک را بر پیل اشهبی مستور از دیبای سرخ و سبز و بردارش را بر شتر جمازه ای نشانیدند. کودکان در پس و پیش این دو بیت محمد بن عبدالملک الزیات را کف زنان و حوصه کشان  می خواندند :

 

قد خضب الفیل کعاداته

 

لجیل جیلان خراسان

 

والفیل لا تخضب اعضاوه

 

الاللذی شان من الشان (7)

 

درباره وقایع این ایام عوفی در جوامع الحکایات حادثه ای را نقل می کند که نمودار دیگری از روح قوی و تسلیم ناپذیر بابک است وی می نویسد:

 

" ابن سیاح گوید چون بابک خرمی را گرفتند ، من و چند کس دیگر موکل او بودیم و او را به راه کرده بودیم . گفتند که چون ترا پیش خلیفه برند و از تو پرسد که " بابک توئی" ؟

 

بگو " آری ، یا امیر المومنین ، بنده ی توأم و گناهکارم و امیدوارم که امیرالمومنین مرا عفو کند و از من درگذرد" . چون بابک را مقید پیش او بردند گفت : بابک توئی؟

 

گفت :" آری" و خاموش شد. وی را به چشم اشارات کردیم ، به دست بفشردیم که آنچه ترا تلقین کرده بودیم بازگوی . البته هیچ نگفت . روی ترش نکرد. رنگ روی او نگشت ."

 

خواجه نظام الملک وزیر معروف سلجوقیان در اثر خود " سیاست نامه" صحنه ی دیگری درباره مرگ بابک نقل می کنند که لرزاننده است و نمودار قدرت روحی شگرف این شبان انقلابی است.  باید دانست که خواجه از آن کسانی است که از طرفیبه سبب خصلت اشرافی و از طرف دیگر اهمیتی که برای تمرکز قائل بود از همه ی قیامها با خصومت یاد می کند . وی می نویسد:

 

" چون یک دستش ببریدند دست دیگر در خون زد و در روی خود مالید، همه ی روی خود را از خون سرخ کرد. معتصم گفت ،" ای سگ! این چه عمل است ؟" گفت: " در این حکمتی است . شما هر دو دست و پای من بخواهید برید و گونه روی مردم از خون سرخ باشد ، خون از روی برود زرد باشد. من روی خویش از خون سرخ  کرده ام ، تا چون خون از تنم بیرون شود ، نگوئید که رویم از بیم زرد شد. "

 

پس از اینکه خلیفه با قساوتی نامردانه بابک را شکنجه داد و کشت او را در جائی که بعدها " کنیسه بابک " نام گرفت به دار آویخت. سالیان دراز پیکر این مرد قهرمان بر دار آویخته بود. هنگامی که هموطن دلاور دیگرش مازیار را بر همین کنیسه بر دار کردند پیکر فروخشکیده بابک در کنار او بود.

 

جا دارد شخصیت بابک و رفتار دلاورانه اش در برابر دشمن همه ی مبارزان راه آزادی و استقلال را الهام بخشید.  

 

--------------------------------------------------------------------------------

 

1)     رجوع کنید به مارکس و انگلس – آثار ( به زبان روسی ) جلد 8، صفحات 129- 131

 

2)     " الحاد" در اینجا معادل واژه ی اروپائی Horesie (epecЬ) است یعنی آن مذهبی که از مذهب حاکم و مسلط منشعب می شود و علیه آن بر می خیزد مانند نسبت بابیه به مذهب تشیع.

 

3)     در این باره در گفتار مربوط به مزدک ما توضیحات کافی داده ایم و گفته ایم که مزدک رفورمهائی را در شکل زناشوئی متداول پیشنهاد می کرد که در نزد اشراف حرم دار ساسانی در حکم اشتراکی کردن زنان بوده است .

 

4)     موافق برخی روایات قیام مازیار درست دو سال پس از اعدام بایک انجام گرفت . با این حال بسیاری از مورخین وجود رابطه بین این دو را تصریح می کنند که می تواند هم متعلق به دوران قبل از قیام مازیار باشد و هم ناشی از آن باشد که تاریخ قیام مازیار در روایات نامبرده نادرست و قیام بابک و مازیار مدتی همزمان بوده است .

 

5)     مؤلفین شوروی کتاب " تاریخ ایران در قرن 18" اظهار نظر می کنند که به کار بردن پرچم سرخ در  "جنبش گرگان  در سالهای 779-778 میلادی " ، نخستین استعمال جمعی پرچم سرخ به مثابه ی پرچم پیکار خلق علیه ستمگران در تاریخ است " این تأیید نویسندگان معتبر کتاب نامبرده دارای ارزش فراوانی است .

 

6)     این عقیده ی تناسخ که گویا از منشاء هندیست در بسیاری از جریانات الحاد آمیز و انقلابی آن عصر دیده می شود و برای حفظ " ادامه کاری" در رهبری نهضت نقشی بازی می کرده است .

 

7)     مصرع دوم است شعر را چنین نیز آورده اند " یحمل شیطان خراسان " عبدالملک این شعر را به مناسبت دیگری سروده بود ولی لجاره ی بغداد آن را در مورد بابک نیز خواندند. البته بابک نه خراسانی بود و نه گیل گیلان که لقب امراء خراسان و دیلم بود. فقط خوانندگان این ابیات قصد دشنامی به ایرانیان داشتند. معنای شعر چنین است : فیل چنانکه شیوه ی اوست اندامهای خود را برای گیل گیلان خراسان ( امیر خراسان) خضاب کرده و فیل اندامها را خضاب نمی کند مگر برای کسی که در جاه و مقامش شکستی حاصل شده باشد.

|+| نوشته شده توسط مسعود در  |
 بابک مسلمان بود؟؟؟؟؟؟؟؟؟
•بابك و قيام خرم دينان آذرآبادگان

در سال هايى كه تمامى مناطق ايران تحت سلطه خلفا بود آيين خرمى به عنوان شاخه اى از دين مزدكى در مناطقى از ايران از جمله گرگان، ديلمان، آذربايجان، ارمنستان، همدان، دينور، رى و اصفهان پيرو داشت. خرم دينان ايرانى در طول بيش از ۶۱ سال از سال ۱۶۲ تا ۲۲۳ هجرى قمرى عليه حكومت جابر عباسى سر به شورش برداشته و با يكى از طولانى ترين و مهم ترين قيام هاى ملى ايرانيان منطقه تاريخى آذرآبادگان را كه به آذربايجان تغيير نام داده شده بود، براى دشمنان ستمگر مردم ايران ناامن كرده بودند.

بابك خرم دين كه در سال ۲۰۰ هجرى جانشين جاويدان بن شهرك شد، سردارى شجاع و هوشمند بود كه طى سال ها شورش و آشوب مزدكيان و خرم دينان را برعليه حاكمان ستمگر رهبرى كرد.به گونه اى كه در كتاب «اخبار الطوال» دينورى آمده است، بابك از فرزندان «مطهر» دخترزاده ابومسلم خراسانى بوده است.۲۲ سال جنگ هاى نامنظم و پارتيزانى مابين ايرانيان منطقه آذرآبادگان، با رهبرى بابك و لشكريان خليفه، موجب شد، بنى عباس شش بار والى آذربايجان را به دليل شكست هاى پى درپى تغيير دهند كه اين افراد عبارت بودند از:

۱- حاتم بن هرثمه بن امين (۲۰۳ قمرى)

۲- عيسى بن محمد بن ابى خالد (۲۰۵ قمرى)

۳- على بن صدفه (۲۰۹ قمرى)

۴- ابراهيم بن ليث بن فضل (۲۱۱ قمرى)

۵- على بن هشام (۲۱۴ قمرى)

۶- عجيف بن عنبسه (۲۱۷ قمرى)

• موقعيت جغرافيايى قلعه بابك

مركز استقرار بابك و طرفداران او «دژ بذ» بوده است كه با نام هاى قلعه جاويدان، قلعه جمهور و قلعه بابك نيز مشهور است. اين دژ با ۲۳۰۰ تا ۲۶۰۰ متر ارتفاع از سطح دريا در ۱۶ كيلومترى جنوب غربى شهرستان كليبر واقع شده است. اين دژ تسخيرناپذير دره هايى پرشيب به عمق ۴۰۰ تا ۶۰۰ متر در اطراف دارد و تنها از يك سو با يك راه دالان مانند باريك به طول ۲۰۰ متر قابل عبور است. دژ بذ يا قلعه بابك كه احتمالاً در دوره ساسانيان ساخته شده در سه طبقه از يك تالار اصلى و هفت اتاق در اطراف آن تشكيل شده است.

شرايط طبيعى منطقه و كوه هاى سخت گذر كه در زمستان، سرما، برف و كولاك شديد را به همراه داشت همزمان با حمايت گسترده نهضت مردمى و دهقانى منطقه از بابك به شدت روحيه سپاهيان خليفه را تضعيف مى كرد.سرداران مامون و بعد معتصم عباسى در طول ۲۲ سال ۳۹ بار به سركردگى زبده ترين سرداران جنگى خود به قلعه بابك تاختند ولى تمامى اين حملات ناكام ماند و اين جنگ هاى فرسايشى كشته هاى زيادى را براى آنان به دنبال داشت. در اين مدت زمان طولانى، حاكمان ظالم عباسى به رغم تعويض پى درپى فرماندهان و سربازان و تعلق مزد و پاداش هاى خوب به آنها نتوانستند در سرنوشت جنگ تغييرى ايجاد كنند.

براساس نوشته كتاب سياستنامه خواجه نظام الملك طوسى، «خرم دينان در سال ۲۱۲ در منطقه اصفهان، كرج و برخى جاهاى ديگر خروج كردند و باطنيان هم به آنها پيوستند. قيام بى سابقه اى در ايران و به ويژه مناطق اطراف آذربايجان شكل گرفت كه دامنه آن به همدان، ارمنستان و اران هم كشيده شد.»اين همه به اين دليل بوده است كه ماموران خليفه ظلم هاى زيادى را در تمامى مناطق ايران عليه مردم مرتكب مى شدند.در سال ۲۱۸ قمرى مبارزه و جنگ به اوج خود رسيد و پارس، اصفهان، آذربايجان، جبال (مناطق مركزى ايران) و داغستان منطقه جنگى اعلام شد و از سوى ديگر در سال ۲۱۹ در بخشى ديگر از ايران، مازيار هم در طبرستان سر به شورش برداشت و عليه حاكمان جور قيام كرد.

در اين ميان مامون مرد ولى معتصم كه خليفه اى خونريز و بسيار بى رحم و خشن بود جانشين مامون شد و دور دوم جنگ هاى ايرانيان با حكومت خلفا آغاز شد.با توجه به اينكه شكست بابك كار آسانى نبود براى دستگاه خلافت پيروزى بر بابك بزرگ ترين افتخار تلقى مى شد.معتصم به دنبال فردى بود كه بتواند اين مهم را به انجام رساند و در آن شرايط، افشين به عنوان يك اميرزاده ايرانى كه رياست نيروهاى نظامى خليفه را به عهده داشت، بهترين گزينه بود. اجداد افشين از زمان هاى دور بر منطقه اسروشنه در منطقه ورارود حكومت مى كردند و خانواده افشين در دستگاه حكومتى عباسى هم از مناصبى برخوردار بودند. جنگ هاى افشين با بابك كه از سال ۲۲۱ هجرى قمرى شروع شد، حدود سه سال به طول انجاميد.

از نيت واقعى افشين در نبرد با هم ميهنش اطلاعى در دست نيست.برخى مورخان معتقدند با توجه به قدرت روزافزون خاندان طاهريان به ويژه عبدالله طاهر در خراسان و رقابتى كه بين افشين (به عنوان فردى كه اجدادش از فرمانروايان خراسان بوده اند)، و عبدالله وجود داشت، افشين مجبور بود جهت جلوگيرى از گسترش قدرت طاهريان و به دست گرفتن هرچه وسيع تر و سريع تر قدرت جهت جلب اعتماد خليفه، در جنگ با بابك پيروز شود.

•فرجام كار بابك

افشين سردار ايرانى دستگاه عباسى به عنوان آخرين فرمانده خليفه و سردار جنگ با بابك خرم دين در طول سه سال نبردهاى متعدد از انواع راهكارها و حربه هاى جنگى استفاده كرد تا در نهايت در سال ۲۲۳ قمرى توانست، با حيله اى بابك را به خارج از قلعه بذ كشانده و او را دستگير كند و دست بسته در اختيار خليفه قرار دهد.از سوى ديگر مازيار سردار طبرستان هم پس از هفت سال فرمانروايى در طبرستان با خدعه و نيرنگ برادرش كوهيار، دستگير شد و بالاخره در سال ۲۲۴ هجرى به قتل رسيد و عبدالله طاهر حاكم خراسان پس از اينكه او را تسليم خليفه كرد، امارت سرزمين هاى شمالى طبرستان و ديلمان را نيز به محدوده حكومتى خود اضافه كرد.بابك را پس از دستگيرى به امر خليفه بازجويى و محاكمه كردند.

بابك وقتى با معتصم روبه رو شد، در نهايت دليرى، خليفه عباسى را تحقير كرد و معتصم چنان عصبانى مى شود كه دستور مى دهد يك دست بابك را قطع كنند و سپس دست ديگر و پاهاى بابك را به تدريج قطع كردند تا با سخت ترين وضع ممكن جان دهد. معتصم عباسى بعد از اين وقايع با توجه به لياقت هاى افشين و قدرت روزافزون او به افشين بد گمان شد و در نهايت او را هم به زندان انداخت و او نيز بر اثر شدت گرسنگى با درد و رنج فراوان جان داد.خليفه عباسى فرمان داد جنازه هاى افشين و مازيار را همچون بابك در بيرون شهر بغداد به دار بياويزند و سال ها جنازه ها به همين شكل در معرض ديد عموم بود تا در نهايت به اسكلتى تبديل شد.

معتصم عباسى پس از مرگ بابك، مازيار و افشين و بر دار آويختن آنها جشنى به پا ساخت و با دعوت بزرگان، اميران و ديوانيان سرشناس بارعام شكوهمندى ترتيب داد كه در آن شاعران دربارى قصيده هايى در مدح معتصم سرودند و رامشگران و خنياگران، نغمه هاى شورانگيز خواندند... در تذكره سياست نامه خواجه نظام الملك طوسى آمده كه «معتصم به قاضى يحيى گفت: امروز خداوند عزوجل نعمت هايى چند به من ارزانى داشته كه اين نعمت ها دختران بابك و مازيار و شاه روم هستند كه هر سه از دشمنان من بودند و اكنون اسكلت آنها در كنيسه در فضا معلق است.»

•بازگشت به ريشه

از آنجا كه ظلم و ستم هيچ گاه پايدار نمى ماند، عاقبت دوران حاكمان ستمگر بنى عباس نيز در ايران به پايان رسيد. از فتح نهاوند در سال ۶۴۲ ميلادى تا فتح همدان توسط «مرداويز» سردار ايرانى در سال ۹۳۱ ميلادى به طور دقيق ۲۸۹ سال طول كشيد. مرداويز سپس كاشان و اصفهان را هم تصرف و اصفهان را به عنوان پايتخت اعلام كرد.

او بلافاصله سنت هاى كهن نظير جشن نوروز، جشن سده و جشن مهرگان را كه بيش از دو قرن ممنوع اعلام شده بود، به رسميت شناخت و در ترويج و گسترش فرهنگ ايرانى همت گماشت. سرانجام خاندان هاى ايرانى نيز دوباره توانستند به تدريج قدرت را در مناطق مختلف ايران از آن خود كنند و حكومت هاى صفاريان و سامانيان به عنوان نخستين حكومت هاى ايرانى پس از حدود دويست سال در خاك ايران مستقر شدند و بدين ترتيب استقلال دوباره ايران براى ملت باستانى ايران شكل گرفت.

•كوتاه سخن اينكه

۱- مبارزات بابك و خرم دينان به عنوان يكى از قيام هاى متعدد ايرانيان از نظر مقياس پردامنه ترين و طولانى ترين و از نظر تاريخى تأثيرگذارترين قيام بر روحيه مردم ايران بود كه عليه دستگاه خلافت در سده هاى نخست هجرى انجام شد و توانست، جنبش هاى پراكنده مردمى را متحد كرده و توده مردم را عليه حاكمان جور عباسى بسيج كند. هدف نهايى اين قيام نه به زعم بعضى افراد غيرملى تنها آزاد كردن منطقه آذرآبادگان (چرا كه آذربايجان همواره بخشى از ايران محسوب مى شده) بلكه رهايى همه ايران از چنگ بيدادگران بوده است.

۲- اغلب مورخان حكومت عباسى بابك را ملحد و كافر و... معرفى كرده اند. واقعيت آن است كه دغدغه خليفه حفظ دين نبود، بلكه به دليل سلطه گرى ها، زراندوزى هاى خود و به بهانه اسلام هر فردى كه برخلاف اين حاكمان برمى خاست، به الحاد و كفر متهم مى گرديد. اين در حالى بود كه اكثر خلفاى اموى و عباسى افرادى عياش، حيله گر و سفاك و خونخوار بودند كه از هرگونه عمل ضدانسانى فروگذار نمى كردند. به گونه اى كه خاندان بنى اميه پس از دوران كوتاه حكومت امام على(ع) با انواع حيله ها، دسيسه ها و پيمان شكنى ها قدرت را به دست گرفت.

اين خاندان طى ۱۱۱ سال حكومت ماجراهاى تكان دهنده اى را رقم زدند كه از آن جمله مى توان به شهادت امام حسن(ع)و تيرباران كردن پيكر مطهر آن بزرگوار و شهادت مظلومانه امام حسين(ع) اشاره كرد كه تمامى اين اعمال با نام دفاع از اسلام صورت مى گرفت.

خاندان بنى عباس هم در طول سال ها حكومت جهت كسب قدرت و ثروت و عيش ونوش، ساير امامان شيعه را نيز يكى بعد از ديگرى به شهادت رسانده اند.

۳- از ديگرسو برخلاف نظر مورخان مغرض كه بابك و پيروان او را ملحد و كافر، حاصل ارتباط نامشروع و غيره خوانده اند، براساس اسناد تاريخى موجود، حتى برخى مسلمانان و شيعيان ايرانى نيز در كنار خرم دينان گرد آمده بودند و با هدف مشتركى كه اصول آن بر مبناى ميهن دوستى، ظلم ستيزى، آزادى خواهى، عدالت طلبى و مساوات جويى استوار بود عليه بيدادگران مقاومت كرده اند.

۴- با بررسى هاى تاريخى مى توان نكات آموزنده بسيارى را از قيام هاى ملى ايرانيان به ويژه بابك دريافت.

به رغم برخى ديدگاه هاى موجود كه در آنها با تعصبى عجيب سعى شده چهره اى زشت از بابك نشان داده شود و علاوه بر آن در باب اين قيام افسانه هايى جعل شده كه مشخص است غرض و نيت خاصى به دنبال آن بوده است، اين نكته انكارناپذير است كه شعله فرهنگ و تمدن هزاران ساله ايران هيچ گاه به طور كامل خاموش نشده است.

۵- كوتاهى مسئولان فرهنگى و رسانه هاى همگانى در آشنا كردن مردم ايران به ويژه نسل جوان نسبت به مفاخر ملى سبب گرديده بسيارى از مردم ما از وجود چنين چهره هاى فداكارى در عرصه تاريخ سياسى مملكت بى خبر بمانند و در عوض اين بى توجهى موجب شده تا گروه هاى تجزيه طلب قومى از اين خلاء اطلاع رسانى بهره برده و قهرمانان ملى و تاريخى ما را به عنوان قهرمانى قومى جا بزنند. به همان گونه كه تركيه و جمهورى آذربايجان در پناه خلاء فعاليت هاى فرهنگى ايران در باب قيام خرم دينان همه ساله ضمن برگزارى آيين هاى متعدد و مفصل تبليغى براى خود، سعى مى كنند قيام بابك را مصادره قومى كنند.

۶- در پايان بايد اشاره كرد كه عدم توجه كافى به مسائل ملى و عدم سرمايه گذارى مناسب در آشنا كردن ايرانيان با پيشينه خود ضمن ايجاد بحران هويتى در نسل جوان سبب شده اذهان بسيارى از جوانان بدون شكوفايى، به مسيرهاى غلط فكرى و اخلاقى گرايش پيدا كرده و به هرز برود كه شايسته است دستگاه هاى مسئول همان گونه كه به دردهاى مسلمانان تمام دنيا با جديت رسيدگى مى كنند، مسئله پاسداشت هويت و منافع ملى ايران را هم به صورت هاى مختلف در گوشه اى از برنامه هاى خود جاى دهند تا نسل هاى آينده نيز قضاوت مناسبى پيش رو داشته باشند. 
 
|+| نوشته شده توسط مسعود در  |
 وااما بابک؟؟؟؟؟؟؟؟؟
بابک خرم دین یک مبارز و آزادی خواه بود نه یک آدمکش افراطی و بدون خرد.
بابک خرمدین پیرو مزدک یا زرتشت یا اسلام نبود و با هیچکدوم هم دشمنی نداشت ایشون پیرو مساوات، خوشی و شادمانی در زندگی بود و باور به آیین مرکب از زرتشت + مزدک داشت.
وقتی تازیان بر ایران تازیدند بسیار از قسمت های سرزمین حاصلخیز ایران را با مردمانی که نسل اندر نسل در آن زندگی کرده بودند رابه قبایل تازی بخشیدند و تازیان بی فرهنگ و متجاوز شدند آقا و ارباب صاحبان اصلی آن سرزمین.
این میان آذرآبادگان بزرگ بخشیده شده به یکی از قبایل عرب و خدا داند که آنان چه کردند با مردمان بیچاره آذری…
بلاذري درباره‌ي سرازير شدنِ عربها به آذربايجان در زمان عثمان و علي، مينويسد بسياري از عشاير عرب از بصره وكوفه و شام به آذربايجان سرازير شدند و هرگروهي برهرچه از زمين توانست دست يافت و مصادره كرد، و بعضي‌شان زمينهائي را از عجمها خريدند و روستاهائي نيز به اين عشاير واگذار شد، و مردم اين روستاها به مُزارعينِ اينها تبديل شدند.

در مدت كوتاهي سراسر روستائيان نيمه‌ي غربي ايران و جنوب ایران به نهضت خرم‌دينان پيوستند. طبري مينويسد كه مردم روستاهاي نواحي اصفهان و همدان و ماهسپيدان و مهرگان‌كدك و جز اينها نيز به دين خرم‌دينان درآمدند .

بابک را گويا مسلمانش كرده بودند و نام عربيش حسن بود. جنبشي كه او در ایران آغاز كرد و رسما نام جنبش خرم‌دينان برخود داشت، يك ايدئولوژي مشخصي را مطرح میكرد كه هدفش براندازي نهائي سلطه‌ي عرب - برقراري مساوات انساني در ايران - تأمين خوشيي براي همگان و بازگشت به شکوه و عظمت ایران باستان بود.

معنی واژه بابک در واژه نامه پهلوی - اوستایی استاد بهرام فره وشی از پاپک گرفته شده است که پدر عزیز و کوچک معنی می دهد . یکی از بزرگان سرزمین ایران از نیای ساسان نیز بوده است . متاسفانه عده ای از پانترکهای بی سواد دست به جعل نام این بزرگ مرد ایران زده اند و در سایتهای خود از او به عنوان قهرمان ترکان نام می بردند و او را از ترکستان و مغولستان که سرزمین ترکها می باشد خوانده اند . پاپک خرمدین از سرزمین آریایی مادهای آذربایجان کجا و بای بک ساختگی عده بچه تجزیه طلب از نوادگان وحشی چنگیز خان مغول کجا ؟!؟!؟

آخرین گفتار بابک به معتصم: من درسی به جوانان ایران داده ام که هرگز آنرا فراموش نخواهند کرد . من مردانگی و درس مبارزه را به جوانان ایران آموختم و هم اکنون که جلاد تو شمشیرش را برای بریدن دست و پاهای من تیز میکند صدها ایرانی با خون بجوش آمده آماده طغیان هستند.
روانش شاد و راهش پر رهرو باد
ایدون باد ایدون ترج باد

|+| نوشته شده توسط مسعود در  |
 حق‌الزحمه خدمات مهندسی (طراحی - نظارت) بر اساس بخشنامه شماره 3191-54-15354-1 سازمان مدیریت و برنامه‌
متاسفانه به علت آشفته‌بازاری که هم‌اکنون بر ساخت و ساز شهری و بخصوص شهر تهران حاکم است و به علت وجود عرصه فعالیت مناسب برای عده‌ای سودجو و دلال در صنعت ساخت و ساز شهری و عدم اطلاع اکثر مهندسان محترم از حق‌الزحمه واقعی خدمات مهندسی، مقام و منزلت و جایگاه مهندسی در کشور به شدت نزول کرده و شاید به علت عدم هماهنگی و وحدت رویه بین مهندسان این امر موجب می‌شود تا مسئولیت‌های سنگینی با حق‌الزحمه‌ای ناچیز را مهندسان تقبل نمایند که به دور از شان و مقام مهندس می‌باشد.

لذا جهت اصلاح نگرش به خدمات مهندسی و صعود مقام مهندس به جایگاه واقعی خود، برای محاسبه حق‌الزحمه خدمات مهندسی بر اساس دستورالعمل سازمان مدیریت و برنامه ریزی کشور در سال 1370، اطلاعاتی را تقدیم حضور سروران محترم می‌نمایم، شاید این امر تا حدی موجب هوشیاری همکاران محترم گردد تا خدمات خود را ارزان نفروشند و به هنگام عقد قرار‌داد یا ارائه خدمات طراحی و نظارت اندکی تامل نمایند و با دید بهتری نسبت به حق‌الزحمه واقعی خدمات مهندسی پیش روند.

دستورالعمل مورد نظر به شماره 3191-54-15354-1 مورخ 30/9/1370 برای تعیین حق‌الزحمه خدمات مطالعه و طراحی و نظارت در رشته ساختمان ابلاغ گردیده است و بر حسب درصدی از هزینه تمام شده ساختمان و بر اساس گروه بندی ساختمانها ارائه شده است.

در این دستورالعمل ساختمانها به چهار گروه تقسیم شده و بر اساس حجم کاری هر گروه، ضریب خاصی برای محاسبه حق‌الزحمه مطالعات و طراحی و نظارت اختصاص یافته‌است، ساخت و سازهای شهری در گروه 2 جای می‌گیرد و شامل آپارتمانهای مسکونی، فروشگاه‌های کوچک، ساختمانهای خوابگاه، مهمانسراها، آسایشگاه‌های غیر پزشکی، پارکینگهای طبقاتی، ساختماهای آموزشی، سالنهای ورزشی سرپوشیده ساده، ساختمانهای اداری و تجاری ساده، سالنهای غذاخوری و .... می‌باشد.

درصد حق‌الزحمه خدمات مرحله اول و دوم و سوم رشته ساختمان برای گروه 2 به شرح زیر می‌باشد:
1- مرحله اول: 1.03% (قسمت اول) و 1.03% (قسمت دوم)
2- مرحله دوم: 4.11%
3- مرحله سوم: 2.05%
4- کل: 8.22%

مرحله اول شامل مطالعات فاز 0 و 1 می‌باشد که بازدید محلی و برداشت کدهای بر و کف و طرح معماری اولیه، ارائه پیشنهاد برای سیستم سازه‌ای و تاسیسات برقی و مکانیکی را می‌توان جزو مطالعات مرحله اول محسوب نمود.

مرحله دوم شامل مطالعات فاز 2 می‌باشد که طرح معماری نهائی، طراحی سازه، طراحی تاسیسات مکانیکی و برقی و ارائه نقشه‌های نهائی و مصوب برای موارد مذکور جزو مطالعات مرحله دوم محسوب می‌شود.

مرحله سوم شامل مطالعات فاز 3 می‌باشد که نطارت کلی معماری و سازه و تاسیسات را در بر می‌گیرد (بدون در نظر گرفتن نطارت مقیم کارگاهی)

حال با توجه به قیمت تمام شده یک ساختمان مسکونی در شهر تهران با فرض حداقل مبلغ چهار میلیون ریال به ازای متر مربع زیربنا، محاسبه حق‌الزحمه مطالعات مرحله اول و دوم و سوم به شرح زیر انجام میگیرد:
حق الزحمه مطالعات مرحله اول (متر مربع / ریال): 82400 = 100/2.06*4000000
حق الزحمه مطالعات مرحله دوم (متر مربع / ریال): 164400=100/4.11*4000000
حق الزحمه مطالعات مرحله سوم (متر مربع / ریال): 82000=100/2.05*4000000

به عنوان مثال برای یک ساختمان مسکونی با زیربنای 500 متر مربع کل حق‌الزحمه مطالعات مرحله اول و دوم و سوم، بدون کاهش حق‌الزحمه، به شرح زیر محاسبه می‌شود:
حق الزحمه مرحله اول (ریال): 41200000=82400*500
حق الزحمه مرحله دوم (ریال): 82200000=164400*500
حق الزحمه مرحله سوم (ریال): 41000000=82000*500

به عبارتی مهندس ناظر یک ساختمان مسکونی به زیربنای 500 متر مربع که مسئولیت نظارت بر اجرای سازه و معماری و تاسیسات ساختمان از بدو عملیات ساختمانی تا پایان آن را بر عهده می‌گیرد، بدون کاهش حق‌الزحمه برابر چهل و یک میلیون ریال یا چهار میلیون و یکصد هزار تومان می‌باشد! این حق‌الزحمه شامل نظارت مقیم کارگاهی نمی‌باشد و در حد نطارت عالیه تعریف شده است، چنانچه نظارت مقیم کارگاهی نیز مد نظر قرار گیرد می‌بایست مطابق بخشنامه مربوطه حداقل حقوق ماهیانه ناظر مقیم با 4 سال سابقه نظارت برابر پنج میلیون ریال یا پانصد‌هزار تومان برای هر ماه منظور گردد به عبارتی در صورتیکه یک مهندس ناظر بخواهد بصورت مقیم در کارگاه مسئولیت نظارت یک ساختمان را در طول 12 ماه بر عهده بگیرد می‌بایست حدود ده میلیون تومان حق‌الزحمه دریافت نماید!

برای طراحی معماری و سازه و تاسیسات یک ساختمان مسکونی به زیربنای 500 متر مربع نیز، کل حق‌الزحمه مطالعات مرحله اول و دوم بدون کاهش حق‌الزحمه برابر دوازده میلیون و سیصدو چهل هزار تومان محاسبه می‌شود که می‌بایست به نسبت کار انجام شده بین تخصصهای مختلف (سازه - معماری و تاسیسات مکانیکی و برقی) تقسیم گردد.

برای پروژه‌های بزرگتر با هزینه تمام‌شده بیشتر از ده میلیون تومان، ضریب کاهش حق‌الزحمه می‌بایست اعمال گردد که این ضریب برای هزینه تمام شده ده میلیون تومان برابر 87.28% و برای هزینه تمام شده یکصد میلیون تومان برابر 66.71% و برای هزینه تمام شده دویست میلیون تومان برابر 59.85% و برای هزینه تمام شده پانصد میلیون تومان برابر 50.84% و برای هزینه تمام شده یک میلیارد تومان برابر 44.28% می‌باشد، برای بقیه هزینه‌های تمام شده نیز مطابق بخشنامه شماره 4304/54-4944/102 مورخ 16/8/1378 سازمان مدیریت و برنامه ریزی کشور ضرایبی ارائه شده است.

حال برای محاسبه ضریب کاهش حق‌الزحمه یک ساختمان مسکونی به زیربنای 500 متر مربع به هزینه تمام شده دویست میلیون تومان می‌بایست ضریب کاهش حق‌الزحمه برابر 59.85% اعمال گردد، به عبارتی حق‌الزحمه نهائی محاسبه شده با احتساب ضریب کاهش برای یک ساختمان مسکونی به زیربنای 500 متر مربع برای مرحله اول و دوم و سوم بصورت زیر خواهد بود: (ریال) 98393400=0.5985*100/8.22*4000000*500

به عبارتی حداقل مبلغ قراردادی که برای طراحی و نظارت یک ساختمان مسکونی با زیربنای 500 متر مربع می‌بایست دریافت شود حدود ده میلیون تومان (با تخفیف حدود 40%) می‌باشد.

آیا همکاران محترم این حق‌الزحمه را در مقابل مسئولیت سنگینی که می‌پذیرند دریافت می‌نمایند؟ آیا از کیفیت محاسباتی که توسط یک فرد بی تجربه انجام شده و مهندس سازه محترم با دریافت مبلغ ناچیزی برگه تعهد محاسبات خود را ضمیمه مدارک نموده و مهر تائید بر نقشه‌ها و محاسبات میزند اطلاع دارد؟ در مقابل سود کلانی که از ساخت یک ساختمان مسکونی عاید مالک ساختمان می‌شود سهم مهندسان که اصولاً دست‌اندرکار اصلی صنعت ساختمان هستند چیست؟ آیا ارزش دارد که در مقابل مبلغ ناچیزی زیر بار مسئولیت سنگینی برویم که عواقب آن ممکن است باعث کن فیکن شدن زندگیمان شود؟ آیا وظایف خود را به نحو احسن انجام می‌دهیم؟ آیا از کیفیت اجرای ساختمانی که مسئولیت نظارت آنرا بر عهده گرفته‌ایم مطلع هستیم؟ آیا ....؟
|+| نوشته شده توسط مسعود در  |
 ادامه بالایی:
- اگرچه معمولا حوزه شمول بخشنامه های سازمان مدیریت طرحهای عمرانی است و حتی برای طرحهای غیرعمرانی نیز لازم الاجرا نمی باشد ولی محاسبه حق الزحمه بروش ذکر شده برآوردی منطقی از حق الزحمه بما می دهد و می توانند معیاری برای تعیین حق الزحمه خدمات مهندسی در ساخت و ساز شهری باشد که حتما دوست عزیزمان مهندس مقدس پور چنین قصدی داشته اند وگرنه در پیوست مبحث دوم مقررات ملی ساختمان (فصل پنجم ) یعنی ماده 17 نحوه محاسبه حق‌الزحمه خدمات‌مهندسی ساختمان در بخش طراحی، نظارت و اجرا، موضوع ماده 117 آیین‌نامه اجرایی و نحوه محاسبه حق‌الزحمه تهیه و صدور شناسنامه فنی و ملکی ساختمان آمده است البته با روشی تقریبا مشابه و بصورت درصدی از هزینه ساخت.
( در خصوص ماهیت آن و تفاوت آن با روش سازمان مدیریت وارد بحث نمی شوم)
2- شرح خدمات مهندسی ، اگر نگوئیم بطور 100% ولی می توان گفت تقریبا بصورت کامل در مستندات ، شرایط عمومی و شرایط خصوصی تیپ و غیر تیپ قراردادهای معمول بین دستگاههای اجرایی و مهندسین مشاور معلوم است و روشن، در حالیکه هنوز پس از سالها روشن نیست که شرح خدمات مهندسین محاسب ، معمار ، تاسیسات برقی و مکانیکی و نیز ناظرین مربوطه در ساخت و ساز شهری چیست ؟
در هیچیک از مباحث مقررات ملی و بالاخص مبحث دوم که مرتبط ترین بخش است بروشنی و دقیق معلوم نیست وظایف ، حدود اختیارات و مسئولیتهای حقوقی و کیفری هر مهندسی دقیقا چیست؟ و اصولا این مسئولیت تا چند سال گریبانگیر مهندسین شامل کلیه کسانیکه به انحای مختلف و تحت عناوین گوناگون طراح ، ناظر و مجری در پروانه و پایانکار اسامیشان ذکر شده است می شود؟؟؟؟ و فقط در بند 3-11 ماده سوم فصل اول پیوست مبحث دوم مقررات ملی ساختمان آمده است که :
3ـ11ـ خدمات مهندسی طراحی و نظارت ساختمان باید براساس شرح خدمات گروه های مهندسی ساختمان مصوب وزارت مسکن و شهرسازی ارایه شود.
اصولا چند نفر از شما دوستان عزیز این شرح خدمات را دیده اید؟؟؟
تنها منبعی که توانستم برای این شرح خدمات بیابم این کتاب است:
شرح خدمات گروههای مهندسی ساختمان که توسط معاونت نظام مهندسی و اجرای ساختمان وقت در سال 1379 چاپ شده است که البته هیچ جای کتاب نشانه ای از تصویب مورد اشاره در بند ذکر شده در بالا را نیافتم .
فقط بطور مثال ذکر می کنم که یکی از مواردی که در خیلی از مواقع در پرونده های مطرح در محاکم دادگستری موجب محکومیت مهندسین ناظر همکار در موارد مختلفی که حادثه ای رخ می دهد، می شود این است که در اصلاحیه مورخه 28/6/1358 ذیل تبصره 7 ماده 100 قانون شهرداری ها که اصل آن مصوب 11/4/1334 است مهندس ناظر را مکلف به نظارت مستمر کرده است . ( بنظر شما آیا نباید این قوانین بروز شوند ، به تاریخ های تصویب و اصلاح توجه کنید در اولی یعنی سال 1334که قطعا هیچ عضوی از این سایت بدنیا نیامده بوده و در دومی یعنی سال 1358 هم اکثریت اعضای این سایت حداقل اینکه مهندس نبودند ....)
حالا در هیچیک از محاکم کشور تعریفی درست از نظارت مستمر وجود ندارد و اصولا معلوم نیست قصد قانون گذار از نظارت مستمر چه بوده است ؟ بهمین دلیل در مواقع مختلف و بسته به شرایط متفاوت و یا حتی یکسان و با نظریات کارشناسی که توسط کارشناس اداره کار و کارشناس رسمی دادگستری داده می شود درصد تقصیری که متوجه مهندسین ناظر در حوادث می شود بسیار متغیر است.
در بین علمای علم حقوق هم بنده ندیده ام که تعریفی روشن و متحد از این نظارت مستمر ارائه گردد ،هر تعریفی هم که دیده می شود بر اساس قضاوت شخصی است و نه چیز دیگر، اگر دوستان در مرجع ، منبع یا قانون و دستورالعملی قابل استناد چنین تعریفی دیده اند لطفا ذکر کنند.
اما بشنوید که در کتاب شرح خدمات گروههای مهندسی ساختمان در خصوص شرح خدمات مهندس ناظر چه گفته است :

نظارت متناوب بر اجرای ساختمان و ...

حالا تفاوت نظارت مستمر و متناوب را لطفا شما روشن بفرمائید!!!!! هرچه هست به لحاظ ادبیات فارسی دو کلمه مستمر و متناوب مترادف نیستند مگر اینکه منظور این باشد که:
مهندس ناظر مکلف است مستمرا بصورت متناوب بر اجرای ساختمان نظارت نماید!!!
یا اینکه :
مهندس ناظر موظف است متناوبا بصورت مستمر بر اجرای ساختمان نظارت نماید!!!!
ما که متوجه نشدیم امیدواریم که علما ما را از این جهالت بیرون آورند!!!
بدلایل گفته شده در بالا و ایضا با شرایط بغرنجی که در حال حاضر بدلیل دخالت افراد غیر متخصص و فاقد صلاحیت در امر ساخت و ساز شهری وجود دارد، قبول هرگونه کار (حداقل نظارت ) با حق الزحمه ای که معلوم نیست بر چه مبنایی تعیین گردیده است و بر اساس چه شرح خدماتی است بسیار خطرناک بوده و به مشکلات بعدی آن با توجه به مسائل گفته شده و به زحمت و دردسر آن نمی ارزد.
اصولا چگونه می توان حق الزحمه کاری را تعیین نمود که هنوز در خصوص شرح خدمات ، وظایف ، اختیارات و مسئولیت های آن در بین افراد و مراجع مختلف اتفاق نظر نیست و اصلا معلوم نیست نحوه انجام آن چیست؟؟؟
در ضمن بیاد داشته باشید که در هنگام حادثه تمامی مراجع مدعی شما خواهند بود!!
اصولا در کشور جالبی زندگی می کنیم وقتی افتخاری کسب می شود همه خود را در آن دخیل می دانند و هر یک در گرفتن عکس یادگاری و ... با آن شخص و گروه از دیگری سبقت می گیرند اما به محض شکست هر یک تقصیر را گردن دیگری می اندازد و از این مسئله برائت می جویند ،نمونه بسیار بارز آن ورزش کشورمان است ....
شاید بهتر است در تاپیکی دیگر به اصول خدمات مهندسی بپردازیم.
|+| نوشته شده توسط مسعود در  |
 نخستین همایش پیش‌یابی زلزله آبان‌ برگزار می‌شود
نخستین همایش پیش‌یابی زلزله (EP 2008) هشتم آبان‌ سال جاری، به همت پژوهشگاه بین‌المللی زلزله‌شناسی و مهندسی زلزله برگزار می‌شود.

به گزارش روابط عمومی پژوهشگاه بین‌المللی زلزله‌شناسی و مهندسی زلزله، آشنایی متخصصان با تازه‌ترین اطلاعات علمی و فنی در زمینه مطالعه پیش‌نشانگرها، پیش‌یابی زلزله و ارایه نتایج کارهای پژوهشی در سطح کشور؛ و نیز ارایه برنامه‌های مرکز ملی پیش‌بینی زلزله پژوهشگاه و سایر مؤسسات و گروه‌های فعال از جمله اهداف این همایش اعلام شده است.

امکان‌سنجی پیش‌بینی زلزله، معرفی پیش نشانگرهای مکانی و زمانی زلزله، معرفی مطالعات موردی انجام شده در زمینه شناخت، رصد و بررسی پیش‌نشانگرهای زلزله از محورهای این همایش عنوان شده است.

اعضای کمیته علمی این همایش متشکل از اساتید پژوهشگاه بین‌المللی زلزله‌شناسی و مهندسی زلزله، دانشگاه تهران، دانشگاه صنعتی خواجه نصیرالدین طوسی، دانشگاه مالک‌اشتر، دانشگاه پیام نور تهران، دانشگاه یزد، دانشگاه تحصیلات تکمیلی علوم پایه زنجان، سازمان انرژی اتمی، سازمان فضایی کشور، سازمان زمین‌شناسی و اکتشافات معدنی، مؤسسه ژئوفیزیک دانشگاه تهران و مرکز تحقیقات ساختمان و مسکن هستند.
|+| نوشته شده توسط مسعود در  |
 
 
بالا